حرف دل...

از کودکی و شیرینی زندگی بگیم از زمانی که خودت بودی و برو بچه های
کوچول موچول محل و با بچه های فامیل، وقتی با هم بودیم انـــگار
همیشه هستیم تو دنیای کودکی فکر می کردیم بزرگ می شیم با همیم
همیشـــه...
اه زندگی ای کلاف سر در گـــم ، حال که بزرگ شدیم می بینیم کسی نیست اطرافمون ، هر کی با زندگی داره دست و پنجه نرم می کنه و الان دیگه خودتی و خودتی...
و اما داستان از کجا باید عوض بشه...
فکر کنم از یه نگاه ه ه به آســـــــمون لایتناهی...

به بزرگی که همه چی رو خلق کرده...
و به عشـــــــــــق...

عشق هم به اندازه زندگی پیچیده است...
اما شاید بشه با دوست داشتن و مرید بودن سر کلاف عشق رو هم پیدا کرد، وقتــــی پیدا کردی شیریـــن میشه ، میشه دوران کودکی، میشه آرزوی بزرگی، میشه هدف، میشه زنـــــــــدگی....
عشق رو باید از کیا یاد گرفت؟؟؟
مــــا زیاد نیاز به فکر نداریم ...
برو حضرت علی و فاطمه رو ببین و چه زیبا حتی در سخت ترین روز های زندگی شون معنای عشق رو برای جهانیان ساخـــــتن...
عشق عشق وعشق...
علی که خیبر رو فتح کرد چه زجری کشید وقتی دیدن جلوی چشمش سیلی به زهرا زدن...(این همون بعد مخفی و سخت عشقه)
فــــکر کنم حضرت علی (ع) خیلی خیلی وخیلی دلش شکست اما برای عشق به خدا تحمل کرد و تحمل کرد...
جووووووووووونـــــــــــــــــــــــــــــــــا اگر می خوایــــم عاشق شیم الگو کم نداریم...
اگه میخوایم بزرگ شیم الگو کم نداریم....
بابا تــــــــــــرو خدا کلاف زندگی رو خودت بیشتر نپــیــچ!!!
و اما زندگی چه شیرینی وقتی
خـــــــــــــدا را دارم
علــــــــــــــــــــی رو دارم ((
))
و عشـــــــــق رو دارم...
با علی مدد